
محمود بیضاوی میگوید که با پدر خداحافظی گرمی کردم و برای کار به دیار غربت رفتم و قرار شد بعد از دو سال برگردمکم کم به وقت بازگشتم نزدیک میشد که یکی از دوستانم خبری از پدر و مادر برایم آورد که چند روز پیش دزدی الاغ پدرم را دزدیده و پدر نگران حال الاغ بودهاز قضا دزد برای خرید میوه و سبزیجات به بازار رفته و بار سنگینی بر روی الاغ میگذارد و خودش در شلوغی بازار مشغول بقیه خرید میشوداما خر که راه منزل پدر را میدانسته به جلو درب منزل آمده و با مشکل وارد خانه میشودپدرم نیز مادرم را صدا میزند که بیا و ببین پسرت دو ساله رفته چیزی برای ما نفرستاده ، اما الاغ دو روز رفته و با دست پر برگشته ! بخوانید...
ادامه مطلب
میگویند شاه عباس خواست به فردی بخشش کند، گفت : از من چیزی بخواه. آن مرد هم که بهفکر نوعی درآمد پایدار بود، گفت: حکمی به من بده که هر کس یک الاغ دارد، یک درهم و اگر الاغ ماده بود، دو درهم به من بدهد. شاه عباس گفت: درآمد زیادی عایدت نمیشود. گفت: در حکم اضافه کن که صاحب الاغ اگر دو زن دارد، یک درهم اضافه بدهد و اگر لنگ بود، هم یک درهم.شاه عباس پرسید: درباره صاحب الاغ مطلب دیگری نداری؟ مرد که قبلا درباره آن فکر نکرده بود، گفت: اضافه کن که اگر فرضا" اسم او ابوالقاسم بود، یک درهم و اگر فی المثل یک چشمش هم کور بود، یک درهم دیگر بدهد.مرد حکم را گرفت و برای دشت به خیابان چهارباغ رفت.نخستین کسی که سوار الاغ از آنجا عبور کرد را گرفت که یک درهم بر حسب حکم شاه به من بده.مرد به ا...
ادامه مطلب
آهو خیلی خوشگل بود, یک روز یک پری سراغش اومد و بهش گفت: آهو جون! دوست داری شوهرت چه جور موجودی باشه؟آهو گفت: من عاشق شدم, عاشق یه مرد خونسرد و خشن و زحمتکش, اسمش جناب الاغه...پری آرزوی آهو رو برآورده ...
ادامه مطلب