داستانهای کوتاه

متن مرتبط با «بازنشسته» در سایت داستانهای کوتاه نوشته شده است

بازنشسته

  • نیلوبلاگ

    Short story دوست بازنشسته‌ای تعریف می‌کرد:جهت اعتراض به کمبودهامون جلوی مجلس شورای اسلامی تجمع کردیم ، تا ساعت ۱۱ دیدیم هیچ خبری نشده، اصلاً به ما توجه‌ای نمی‌کنند، کاری هم با ما ندارند. نه به حرف‌هامون گوش میدن، نه ما رو متفرق می‌کنند و از اتفاق چند کتری بزرگ چای همراه با لیوان یکبار مصرف به ما دادند، نماینده فرستادیم که چرا به ما توجهی نمی‌کنید؟ چرا با ما کاری ندارید؟ انگار ما را نمی‌بینید؟در جواب گفتند: دستور دادند با شما کاری نداشته باشیم.پرسیدیم: چرا...

    ادامه مطلب