داستانهای کوتاه

متن مرتبط با «خزینه» در سایت داستانهای کوتاه نوشته شده است

کُتِ زوکِ خزینه

  • نیلوبلاگ

    Short story در نوبت زنانه یکی از حمامهی کرمان ، کُتِ زوکِ (سوراخ انتهای لوله سفالی ) خزینه می‌گیرد و آب، به‌مقدار زیادی گرم‌ می‌شود و غیر قابل استفاده.صاحب‌جان، یکی از زنان حمام، نزد کَل‌اسدالله (که مسئول حمام است) می‌رود و از او می‌خواهد به‌حمام بیاید و کُت را بازکند. او می‌گوید:《 کَل‌اسدالله، کَل‌اسدالله! دستم به‌دومنت!. کُتِ زوکِ خزونه گرفته. آبا داغ‌شدن آتش، زِنِکا می‌خوان جونشونه ور آب بِکِشَن، بشورن بیان به‌در، نمی‌تونن . . . الانم اذانِ می‌گن، مَرد...

    ادامه مطلب