
Short story دختری خوشگل وخوشروی و سمن بوی وسمن روی وپری چهر و پری وار به همراه پدر رفت به بازار و در دکه بزاز، به صد عشوه و صد ناز ز هر جنس که بزاز بیاورد به پیشش همه را کرد برانداز و در این بین به یک توپ کرپ ساتن گلدار نظر دوخت، وز آن سخت خوشش آمد و پرسید از او قیمت آن جنس گران را.بود بزاز ولنگار و نظر باز و به دیدار رخ دختر طناز، از آغاز دلش در تپش افتاد و چون عاشق دلداده سراپا شده آماده که با آن صنم ساده زند لاس و شود لوس و به شیرین سخنی جلب کند خاطر آ...
ادامه مطلب