مرد 1یی وارد رستوران شد
صاحب رستوران منوی غذا را مقابلش گذاشت
مرد گفت من نابینا هستم پس فقط چند چنگال کثیف برایم بیاورید
من آنها را بو میکشم و سپس سفارش میدهم..
صاحب رستوران که گیج شده بود به آشپزخانه رفت و چند چنگال برای مرد نابینا آورد
مرد نابینا نفس عمیقی کشید و چنگالها را بو کرد و گفت : بله ، من یک گوشت بره با سیب زمینی چاشنی شده و سبزیجات بهاری میخوام .
مالک رستوران حیرت زده با خودش فکر کرد ، باور کردنی نیست !
مرد نابینا غذایش را خورد و رفت
دو هفته بعد مرد نابینا مجددا به رستوران برگشت
صاحب رستوران تصمیم گرفت ببیند این مرد چقدر حس بویایی خوبی دارد پس به سرعت به آشپزخانه که همسرش برندا در آنجا داشت آشپزی میکرد رفت و گفت :
لطفی به من بکن و این چنگال رو به قسمت خصوصی بدنت بمال
برندا هم اینکار را کرد..
سپس پیش مرد نابینا رفت و چنگال را به او داد
مرد نابینا چنگال را گرفت و روی بینیش گذاشت و گفت : وای چه جالب نمیدونستم برندا اینجا کار میکنه !!
برچسب:
نویسنده: کامران ایمانی