خرید پیتزا از گوگل
-
تاریخ: 1399/2/2 ساعت: 22:52
مکالمهای بین گوگل و یک فرد که قصد سفارش پیتزا را دارد در آینده ای نزدیک :کاربر: سلام، اونجا گوردان پیتزا هست؟گوگل: نه آقا، اینجا پیتزا گوگل هست.کاربر: یعنی شماره اشتباهی رو گرفتم؟گوگل: نه، این پیتزا
یک گل نصرانی
-
تاریخ: 1399/2/2 ساعت: 22:52
مرحوم پدر بزرگم در تبریز این شعر را در کودکی برایم میخانددر تبریزِ ما ، این شعر بیش از ۱۰۰ سال در زبان هاستاصل شعر اینگونه است:سیصد گل سرخ؛ یک گل نصرانی…ما را ز سر بریده میترسانی؟ما گر ز سر بریده میتر
گرگ قبرستان
-
تاریخ: 1399/2/2 ساعت: 22:52
رضاشاه سفری یک ماهه داشت به ترکیه. یکی از همراهان خاطره جالبی دارد: روزی در میان گفتگوها، یک مرتبه آتاتورک یکی از روزنامه های محلی را در دست می گیرد که راجع به اختلاس یکی از کارمندانِ یکی از وزارتخانه
درخت سخنگو
-
تاریخ: 1399/2/2 ساعت: 22:52
سعدی علیه الرحمه می نویسد ؛ در سفرم به روستایی بزرگ برخوردم که هیچ کس در آن نبود ،به بیرون روستا متوجه شدم دیدم جماعت انبوهی بیرون بر تپه ای گرد درخت کهن سالی جمع اند.به آنان نزدیک شدم ،مشغول عبادت در
فروش روح قدیمی
-
تاریخ: 1398/12/21 ساعت: 14:14
اولین بار که تصمیم گرفت روحش را بفروشد، هوا خیلی سرد بود. از ایستگاه اتوبوس آمد بیرون، شال گردنش را محکم کرد و نگاهی به سردر فروشگاه بزرگ آن طرف خیابان انداخت: «روح فروشی فاوست». توی ویترین شیک فروشگا
معادله اشتباه
-
تاریخ: 1398/12/21 ساعت: 14:14
روزی یک معلم در کلاس ریاضی شروع به نوشتن بر روی تخته سیاه کرد :9 × 1 = 59 × 2 = 189 × 3 = 279 × 4 = 369 × 5 = 459 × 6 = 54وقتی کارش تمام شد به دانشآموزان نگاه کرد آنها دیگر نتوانستند جلوی خود را بگی
ذات بد
-
تاریخ: 1398/12/21 ساعت: 14:14
اﺯ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪﯼ ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ : ﺍﮔﺮ ﺗﻮ ﮔﺮﮒ ﺑﻮﺩﯼ ﭼﻪ ﻛﺎﺭ میکرﺩﯼ؟ﮔﻮﺳﻔﻨﺪ ﮔﻔﺖ : ﻣﻦ ﮔﺮﮒ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻋﻠﻒ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﻋﺎﺩﺕ ﻣﯽ ﺩﺍﺩﻡ ﺗﺎ ﺩﯾﮕﺮ ﺑﻪ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪ ﻫﺎﯼ ﺑﯽ ﮔﻨﺎﻩ ﺣﻤﻠﻪ ﻧﻜﻨﻨﺪ.ﺍﺯ ﮔﺮﮔﯽ ﻫﻢ ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ : ﺍﮔﺮ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪ ﺑﻮﺩﯼ ﭼﻪ ﻛﺎﺭ میکرﺩﯼ؟ﮔﻔﺖ :
چوپان و تاجر
-
تاریخ: 1398/12/21 ساعت: 14:14
مردی ساده ، چوپان شخصی ثروتمند بود و هر روز در مقابل چوپانی اش پنج درهم از او دریافت میکرد.یک روز صاحب گوسفندان به چوپانش گفت: میخواهم گوسفندانم را بفروشم چون میخواهم به مسافرت بروم و نیازی به نگهداری
پیرمرد و گوسفندان قربانی
-
تاریخ: 1398/12/21 ساعت: 14:14
پیرمردی سی سال اردواج کرده بود وخیلی خوشحال وخشنود بود روزی از روزها سگی زنش را گاز گرفت و بر اثر گازگرفتگی زنش فوت کردپیرمرد مغموم ودلشکسته شد و رفت تو انزوا ..فرزندان به پدر پیرشان پیشنهاد ازدواج مج
شبی که شاملو از اتوبوس جا ماند
-
تاریخ: 1398/12/21 ساعت: 14:14
شبی که باران شدیدی می بارید " پرویز شاپور " از " احمد شاملو " پرسید : چرا اینقدر عجله داری ؟ شاملو پاسخ داد : می ترسم به آخرین اتوبوس نرسم !!شاپور گفت : من می رسونمتشاملو پرسید : مگه ماشین داری ؟ شاپو
ابتلای دو همسایه به ویروس کرونا
-
تاریخ: 1398/12/21 ساعت: 14:14
میگویند در روزگاران قدیم دو همسایه بودند که همیشه با هم دعوا داشتندروزی با هم قرار گذاشتند هر کدام یک دارو بسازند و به دیگری بدهند یکی بمیرد تا دیگری در آسایش باشد .یکی از همسایه ها رفت به عطاری بازا
استاد نقاش
-
تاریخ: 1398/12/21 ساعت: 14:14
فردی چندین سال شاگرد نقاش بزرگی بود و تمامی فنون و هنر نقاشی را آموخت.استاد به او گفت که دیگر شما استاد شده ای و من چیزی ندارم که به تو بیاموزم شاگرد فکری به سرش رسید،یک نقاشی فوق العاده کشید و آنرا د
شبی که برف آمد
-
تاریخ: 1398/10/18 ساعت: 7:21
خانم جان میگفت قدیما زمستوناش مثل الان نبود ، وقتی برف میومد چند روز پشت هم می بارید و می بارید گاهی صبح که میشد در حیاط از برفی که پشتش بود باز نمیشد ..خلاصه یه شب برامون مهمون اومد اون وقتا اینجوری
دلیل شکست کاسپاروف
-
تاریخ: 1398/10/18 ساعت: 7:21
در احوالات کاسپارف استاد بزرگ شطرنج آمده: که در بازی شطرنج به یک آماتور باخت ، همه تعجب کردند و علت باخت را جویا شدند.او اینگونه عنوان کرد : در بازی با او نمی دانستم که او یک آماتور است ، برای این، با
مولانا و کافران
-
تاریخ: 1398/10/18 ساعت: 7:21
مولانا می گوید : روزی از کنار مسجدی رد می شدم و دیدم عده ای دست به دعا برداشته اند و می گویند : خدایا کافران را بکش..رفتم تا به کلیسایی رسیدم و دیدم در آنجا هم عده ای دست به آسمان برداشته اند و می گوی
کلبی کچل و خروسها
-
تاریخ: 1398/9/29 ساعت: 4:56
کلبی کچل نامی بود که ده به ده سفر میکرد و با حیلت و مکر مال مردم به دوز و کلک میستاند روزی گذرش بر درب خانه زنی تنها افتاد و در قفسی کنج سرای خانه دو خروس فربه دید و چشم طمع بدانها دوخت..پس زن را صدا
چنگیز مغول و چوپان
-
تاریخ: 1398/9/29 ساعت: 4:56
معروف است که چنگیز خان مغول پس از فجایع در نیشابور به همدان رفت و به مردم آنجا گفت: یک سوال از شما می پرسم اگر جواب درست و خوبی بدهید، در امان هستید.او پرسید: من از جانب خدا آمده ام یا خودم؟در میان جم
فلاسک چای عموی مرحوم
-
تاریخ: 1398/9/29 ساعت: 4:56
چهل سال پیش ، یه فلاسک چای مرحوم عموی خانمم آورده بود برامون کادو عروسی، در این مدت دو بار شیشه اش شکست عوض کردیم و چند سال بعد پوسته اش را عوض کردیم.دیگه استفاده نمیکردیم و مدتی درکمد ، بایگانی بود..
دیوار اورشلیم
-
تاریخ: 1398/8/20 ساعت: 14:26
خبرنگاری طی مصاحبه ای از پیرمردی یهودی که بمدت 60 سال و هر بار 45 دقیقه کنار دیوار مقدس غربی اورشلیم به نیایش پرداخته بود پرسید : دعای روزانه شما طی این 60 سال چه بوده؟پیر مرد گفت دعا میکنم برای: "صلح
پس از مرگ چه میشود
-
تاریخ: 1398/8/20 ساعت: 14:26
همسـر ملانصـرالدین از او پرسید: «پس از مـرگ چه بلایی به سـرمان می آورنـد؟»ملا پاسخ داد:«هنوز نمـرده ام و از آن دنیـا بیخـبر هستـم ؛ ولی امشب برایـت خـبر میآورم.»یک راست رفت سمت قبـرستـان. در یکی از