نامه ای به عیسی مسیح درود خدا بر او.. - تاریخ: 1398/8/20 ساعت: 14:26
بابی پسر بچه شیطون به مامانش گفت: من واسه تولدم دوچرخه میخوام. بابی پسر خیلی شری بود. همیشه اذیت می کرد. مامانش بهش گفت: آیا حقته که این دوچرخه رو واسه تولدت بگیریم؟ بابی گفت: آره.مامانش بهش گفت، برو
تصمیم سوزنبان - تاریخ: 1398/8/20 ساعت: 14:26
گروهی ﺍﺯ ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﺩﺭ ﻧﺰﺩﯾﮑﯽ ﺩﻭ ﺭﯾﻞ ﺭﺍﻩ ﺁﻫﻦ، ﻣﺸﻐﻮﻝ ﺑﻪ ﺑﺎﺯﯼ ﺑﻮﺩﻧﺪ، ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺩﻭ ﺭﯾﻞ ﻗﺎﺑﻞ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﻭﻟﯽ ﺁﻥ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻏﯿﺮ ﻗﺎﺑﻞ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ..ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﺭﻭﯼ ﺭﯾﻞ ﺧﺮﺍﺏ ﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪ ﺑﺎﺯﯼ ﮐﺮﺩ ﻭ ﭘﺲ ﺍﺯ ﻣﺪﺗﯽ ﺭﻭﯼ ﻫﻤﺎﻥ ﺭﯾﻞ ﻏ
عشق آهو و الاغ - تاریخ: 1398/8/20 ساعت: 14:26
آهو خیلی خوشگل بود, یک روز یک پری سراغش اومد و بهش گفت: آهو جون! دوست داری شوهرت چه جور موجودی باشه؟آهو گفت: من عاشق شدم, عاشق یه مرد خونسرد و خشن و زحمتکش, اسمش جناب الاغه...پری آرزوی آهو رو برآورده
لقمان و ارباب - تاریخ: 1398/8/20 ساعت: 14:26
اربابِ لقمان به او دستـور داد که در زمینش ، برای او کنـجد بکارد.ولی او جُو کاشت.وقتِ درو ، ارباب گفـت : چـرا جُو ڪاشتی؟لقمان گفت : از خـدا امیـد داشتـم که بـرای تو کنجد بـرویـاند.اربابـش گفت : مگر این
عزیز خان و کبک لنگ - تاریخ: 1398/8/20 ساعت: 14:26
میگویند روزی برای سردار عزيز خان مكري فرمانده كل قشون ناصرالدين شاه كبكی را آوردند كه لنگ بود.فروشنده برای فروشش قیمت زياد میخواست.عزیز خان ، حكمت قيمت زياد كبك لنگ را جويا شد.فروشنده گفت: «وقتی دام
ختنه کردن از کجا آغاز شد - تاریخ: 1398/8/20 ساعت: 14:26
برنابا یکی از حواریون عیسی مسیح نقل میکند ( مرقوم شده در انجیل برنابا) که از ایشان چرائی دلیل ختنه را پرسیدیم و ایشان چنین فرمودند :بدرستي كه چون حضرت آدم،انسان نخستين،طعامی را در بهشت خورد كه خدايش
مدیر حراست - تاریخ: 1398/8/20 ساعت: 14:26
مدیر حراست ما نظر لطفی به من داره. بهم گفت:«فلانی یک جوان خوب سراغ نداری؟ میخواهیم یک نفر رو استخدام کنیم.»بهش گفتم :«یک جوان خوب و امین می شناسم. خیلی خوش اخلاق و سلامت است. انسان معتقدی است ولی با
آیا حضرت آدم هم جای ناف بر شکم خود داشت ؟ - تاریخ: 1398/8/20 ساعت: 14:26
برنابا یکی از حواریون عیسی مسیح نقل میکند ( مرقوم شده در انجیل برنابا) که از ایشان در مورد عداوت شیطان با انسان پرسیدیم و ایشان چنین فرمودند :چونكه خداوند آدم را از مشتی خاک آفريد او را بيست و پنج ه
حال کردن - تاریخ: 1398/3/23 ساعت: 3:08
راهنمایی بودم که در انشا نوشتم "چقدر بوی پرتقال روی بخاری حال میدهد" و معلم بعد از بیان جمله "گه نخور" سه عدد مداد را لای انگشتانم خورد کرد که بفهمم "حال" کلمه خوبی نیست و هرجایی کاربرد ندارد. لااقل
عشق زیبا - تاریخ: 1398/3/23 ساعت: 3:08
یک روز سرد زمستان دزدی به خانه ای وارد شد . زن و مردی را آنجا دید . دزد دست و پای زن را با طناب بست و چاقویش را به سوی مرد گرفت و گفت : پول و هرچه جواهر داری رو رد کن بیاد !!مرد شروع به گریه کرد و گفت
سیستم عامل عجیب - تاریخ: 1398/3/23 ساعت: 3:08
یکی از کاربران شرکت مایکروسافت در یک نامه طنزآمیز به بخش پشتیبانی نرمافزاری این شرکت چنین نوشت: پشتیبانی فنی محترم سال گذشته سیستم عامل خود را از دوست دختر 7 به همسر 1 ارتقا دادم. زمان زیادی از ارتق
چرا پرستاران به پشت کودک تازه متولد شده میکوبند - تاریخ: 1398/3/23 ساعت: 3:08
برق رفته بود و بهیاری که برای کمک به زائو آمده بود ناچار شد از دختر سهساله زائو کمک بگیره.دخترک سه ساله چراغ قوه را نگه داشت و با چشم های گردشده شاهد تولد برادرش بود.بهیار بچه را از دوپا گرفت و زد توی
کودکان و گردو - تاریخ: 1398/3/23 ساعت: 3:08
ملا مهر علی خویی ، روزی در کوچه دید که دو کودک بر سر یک گردو با هم دعوا میکنند.به خاطر یک گردو ، یکی زد چشم دیگری را با چوب کور کرد.یکی از درد چشم و دیگری از ترس مجازات گردو را روی زمین رها کردند و
خاطره ای از استاد فریدون مشیری - تاریخ: 1398/3/23 ساعت: 3:08
فریدون مشیری : در طبقه دوّم منزلی که بنده زندگی می کنم، آپارتمانی هست که همسایه محترم دیگری در آن زندگی می کند؛یک شب، بنده که به خانه آمدم تاماشینم را در گاراژ بگذارم، دیدم مهمان های همسایه محترم، ما
بستنی - تاریخ: 1398/2/18 ساعت: 0:38
روزی پسربچه ای وارد بستنی فروشی شد و پشت میزی نشست. خدمتکار برای سفارش گرفتن سراغش رفت.پسر پرسید بستنی با شکلات چند است؟خدمتکار گفت 50 سنتپسر دستش را در جیبش کرد وتمام پول خردهایش را در آورد و شمرد. ب
نامزد مکزیکی - تاریخ: 1398/2/18 ساعت: 0:38
لورا پس از دوماه، نامه ای از نامزد مکزیکی خود دریافت می کند به این مضمون:لورای عزیز، متأسفانه دیگر نمی توانم به این رابطه از راه دور ادامه بدهم و باید بگویم که دراینمدت ده بار به توخیانت کرده ام !!! و
گارسون و کافه دار - تاریخ: 1398/2/18 ساعت: 0:38
مرد وارد کافه شد، به سمت بار رفت و یک آبجو سفارش داد.گارسون گفت: حتماً قربان حساب شما میشود یک سنت.مشتری با حالت متعجب پرسید: فقط یک سنت ؟ بعد به منو نگاه کرد و پرسید: قیمت یک استیک آبدار و یک بطری شر
جعبه کفش - تاریخ: 1398/2/18 ساعت: 0:38
زن وشوهری بیش از 60 سال بایکدیگر زندگی مشترک داشتند.آنها همه چیز را به طور مساوی بین خود تقسیم کرده بودند.درمورد همه چیز باهم صحبت می کردند وهیچ چیز را از یکدیگر پنهان نمی کردند مگر یک چیز:یک جعبه کفش
نامه ای از کتابخانه وزیری یزد - تاریخ: 1398/2/18 ساعت: 0:38
بسم المعطّرٌ الحبیبتصدقت گردم،دردت به جانم،من که مُردم وُ زنده شدم تاکاغذتان برسد، این فراقِ لا کردار هم مصیبتی شده، زن جماعت راکارِ خانه وُ طبخ وُ رُفت و روب وُوردار و بگذار نکُشد،همین، بیهمدم
مهندس - تاریخ: 1398/2/18 ساعت: 0:38
مردی که سوار بر بالن در حال حرکت بود ناگهان به یاد آورد قرار مهمّی دارد؛ ارتفاعش را کم کرد و از مردی که روی زمین بود پرسید: “ببخشید آقا ؛ من قرار مهمّی دارم ، ممکنه به من بگویید کجا هستم تا ببینم به م

برچسب‌های مرتبط

احمدی نژاد | احمدرضا احمدی | احمقانه ترین کارهای دنیا | احمقانه ترین | احمقانه ها | احمقانه ترین تصادف تهران | احمقانه عکس | شامپو ژیوار | شامپو رنگ | شامپو کلیر